غربت

اینها با بودنشان درک نمی شوند با نبودنشان است که جای خالی شان توی دلت، گوشه زندگی ات، جایی بین بودن و نبودن ات توی چشم می زند... تا حال توی آب زیر پایت خالی شده؟ تا بفهمی که چه شده چند نفس آب خورده ای و تازه بعدش هم که می فهمی و حالت سرجایش می آید اصلا یادت می رود که آن یک تکه که به آن تکیه داده بودی و حالا نیست چه شد دوباره سرت را بلند می کنی و زندگی میکنی بی فکر و خیال اینکه چه گذشت و چرا...فطوبی للغربا

/ 3 نظر / 9 بازدید

خودتون نوشتید؟خیلی خوب بود[گل][گل]

ساقی

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم روزی سراغ وقت من آیی که نیستم نوشته خوبی بود سری بزن

مهاجر

سلام اصلاح شده نظرم را تو وبلاگم گذاشتم. راستش من هنوزم معتقدم خدا چون دوستمون داره حتی خیلی شکستنها از سمت خودشه اما فرق داره اگر ظرف مرا بشکست لیلی.... امیدوارم جبرانش را نوزندگیمون حس کنیم موفق باشید