هیچ جا برای من کهف نمی شود

اما چه می توان کرد که اندک رشته های بهانه دور هم بودن با تصمیم دوستان مدیریت فضای مجازی برای فیلتر کردن "بلاگر" پنبه شد...اندکی که گذشت گرفتاری های روزمره و زندگانی فرصت اندیشیدن و بازنشر اندیشه ها را گرفت...اگر اندیشه ای بود به هر آنکه نزدیک بود گفته می شد و اگر درد دلی بود به هر آنکه محرم تر... کهف با همه فراز و فرودش و با همه خوبی و بدی اش الان خانه قدیمی متروکه ای است که پاسبانها نمی گذارند واردش شوم...منتظر می مانم تا این حکومت نظامی برداشته شود تا هیچکدام از دوستان و همسایگانم مجبور به فرار از دست پاسبانها برای سر زدن به خانه ام نشوند...حالا یکسالی می شود که "این خانه" را ساخته ام اما رغبتی به آمدن به این خانه نداشتم...توی خیابان سر می کردم... اما چه می شود کرد که هر مردی را لاجرم خانه ای باید که در آن سکنی یابد...حالی این خانه توی این محله فعلا خانه ماست..نشانی اش را به هر آن که دوست داشتید بدهید که در این خانه به قاعده ی "درِ خانه ی قیدار، هیچ زمانی نباید کامل جفت شود.کمِ کم باید به قاعده ی رد شدن یک آدمِ مظلوم، نیمه باز بماند."

باری هیچ جا برای من کهف نمی شود. این جا توی این پستو چراغ اول به نام هیئت مادر روشن می شود که هر چه داریم از اوست و از برکت خاک چادرش...بعونک یا لطیف

/ 17 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میرزابنویس

ببخشید بی هوا وارد بحث دو نفره می شم ، ولی سوال اینه که استمرار در حرکت جمعی چطور حاصل می شه و نیاز مند چه اسبابی است . البته این فرضی است که من خودم بهش اعتقاد دارم و فکر می کنم بعضی افکار و حتی خیلی از انگیزه ها در این تدام ارتباط حتی شکوفا می شه ... در مورد این نکته هم کهف رو به اسم چه کسی می شناسند ، شاید به دلیل مخاطب گراتر بودن اون فرد باشه . برخی از ما به وبلاگمون به منزله دفتر افکار و عقاید نگاه می کنیم . اما با در نظر گرفتن میزان شخصی بودن این نگاه ، این رو هم باید در نظر داشت که وب اساسا یک رسانه است و برای ایجاد ارتباط دوسویه انتخاب شده ، و احتمالا این نقدی است که به برادرمون آقای خطیبی فر تا حدی وارده . من شما خیلی نمی شناسم ولی بعد از کهف مطالب وبلاگتون رو که انصافا طبع لطیف و قلم خوبی دارید ، دنبال کردم و بعد از مدتها آدرس جدیدتون رو اینجا پیدا کردم . ولی این نقد حتی در وبلاگ های شخصی شما هم تا حدی البته وارده . فعالیت در رسانه های اجتماعی ، مثل راندن در اتوبان نیست ، گرچه راندن در اتوبان خالی هم لطفی جز افزایش سرعت ندارد . در فضای این رسانه ها باید اجتماعی بود . اینجا هر رفتی یک آمدی

محسن

به آمیز: ببین برادر! حرفی نیست که این سه مولفه ضروری اه یا نه. من اصلا وارد این مقوله نشدم و نمی‌شوم فعلا. من اگه دارم از انگیزه حرف می‌زنم و راه‌های تجربه‌شده، به این علت اه که می‌خوام از هم‌این ره‌گذر به یه ساز -و- کار برسیم. والا که شناخت مولفه‌های استمرار در یک کار فرهنگی در یه منبر و خطابه خلاصه نمی‌شه. اگه این‌رو قبول داشته باشی می‌پذیری که باید با حرکت تجربی به شناخت مولفه‌ها رسید. اون وقت شاید درصد اثر مولفه‌هایی که تو گفتی در حرکت تجربی به زیر ده درصد برسه. که من به این رسیده‌ام داستان کار فرهنگی در این کشور به این نحوه هست. یعنی مولفه‌های شما خیلی محلی از اعراب در استمرار ندارن و گزینه‌هایی دی‌گه‌ای هست که تعیین تکلیف می‌کنند. حالا تازه می‌رسیم به حرف آخر من: این‌که باید مولفه‌های تاثیرگذار رو کم‌رنگ کرد و در واقع یه جور سم‌زدایی کرد. تا امید داشت کار فرهنگی ادامه‌دار باشه. والا که اگه شما دنبال اون مولفه‌ها باشی هیچ وقت کاری رو شروع نمی‌کنی که استمرار هم داشته باشه. چون لوازم و ابزارش رو تو این مملکت نداری. پیش‌نهاد می‌کنم نگاه فانتزی به فرهنگ نداشته باشی.

محسن

به سرکار میرزابنویس: حرف شما درباره کهف تا حدودی درست اه که پیش‌بردن هدف یک گروه جز تعامل جلو نمی‌ره. ضربه‌ای هم که ما خوردیم از هم‌این عدم تعامل مستمر با مخاطب بود. اما درباره‌ي نوشته‌های من به این اشاره کنم که یکی از پربحث‌ترین عناوین دوره‌ی دوم کهف مربوط به متنی از من بود که به بحث درباره‌ی نشریه میراث فرهنگی پرداختم. گرچه ام‌روز دی‌گه اثری از اون نوشته‌ها برای ارجاع نمونده. اما مخاطبین این وب‌لاگ احتمالا خاطره‌ی اون مباحث رو از یاد نبرده‌اند. ضمن این‌که بنده در هم‌اون دوران به‌شدت درگیر دو کار جدی رسانه‌ای دیگر هم بودم و زندگی شخصی پرتلاطمی رو هم سپری می‌کردم. این بود که تعداد نوشته‌های من در کهف کم شد و استمرار نوشته‌های بعضا غیرتألیفی آمیزفرنگیس این شائبه رو به‌وجود اورد که کهف به یه وب‌لاگ شخصی تغییر کاربری داده. همین. پ‌‍‌ن: باعث افتخار است که نوشته‌های وب‌لاگ من به پسند شما نزدیک است. این‌که خیلی در گیر -و- دار اعلان آدرس نبوده‌ام هم داستانی دارد پر آب چشم.

محسن

جناب مهندس! مولفه‌های موثر در علوم مهندسی از کجا اومده؟ جز تجربه؟ به‌نظر شما کار فرهنگی جز یه کار مهندسی اه؟ نکنه شما دنبال کشف -و- شهود هستی و ما خبر نداریم. والا که اگه دنبال اثری به شدت انسانی باشی چاره‌ای جز تجربه نداری. بعدتر این‌که مولفه‌های محیطی برا کار فرهنگی در جغرافیای ما مطمئناً با جغرافیای آمریکای لاتین متفاوت اه. این می‌شه که می‌گیم مولفه‌ها دستوری صادر نمی‌شن و هر محدوده جغرافیایی باید به عوامل موثر خودش دست‌رسی پیدا کنه. این گزاره‌ها کدوم‌شون ناقض کار تجربی هستند؟

محسن

بیایم از جای‌گاه چند تا عامل کار فرهنگی که شما ذکر کردی حرف بزنیم. و البته تعریف این‌ها هم ممکن اه مورد مناقشه باشه که فعلاً وارد بحث‌اش نمی‌شیم. ما باید تکلیف فرضیه، نظریه، مدل، مولفه‌های موثر رو مشخص کنیم. من بر اساس حرف‌های قبلی‌ام دوست دارم از مدل شروع کنم. و کاری به فرضیه و نظریه نداشته باشم. چون به این رسیده‌ام که اگه بخوام اون‌ها رو هم دخالت بدم گیج می‌شم و نمی‌تونم از پس تعیین جای‌گاه‌شون بربیام. پس از مدل شروع می‌کنم. اگه قبول داشته باشی این تعریف رو که مدل؛ کارکرد تحلیل مولفه‌های موثر رو داره؛ پس متقاعد می‌شی که ضرورت وجود مدل پس از شناخت مولفه‌های موثر اه. سوال: ما با چه سنجه‌ای به شناخت مولفه‌ها می‌رسیم. تا درصد تاثیر اون‌ها رو به‌وسیله‌ی مدل بررسی کنیم؟ خب! ما اگه از منبع وحی و الهام کناره گیری کنیم؛ و راه شهود رو بر خودمون ببندیم تنها یه راه می‌مونه و اون راه تجربه و سنجش مدام مولفه‌هاست. بعد این مرحله هر کی می‌تونه مدل تحلیلی خودش رو برا اثرگذاری مولفه‌ها ارائه بده.

میرزابنویس

آقای یوسفی نژاد سه تا سوال اول خوب بود و به جا ولی سه تا سوال بعدی در مورد فرهنگ... مگه چه فعالیتی در دستور کاره که انقدر به مسائل کلان نیاز دارد؟ اگر در مدل آقای خطیبی ، افراد نسبتا همگنی حضور داشته باشند ، دیگه نیاز به تعاریف کلان نیست و اگر هم باشه در متن کار همین تحلیل ها صورت می گیره . حالا هر فعالیتی که باشه . ولی سوالای اول کلیدیه . پاسخ به این سوالات مشخص می کنه که شروع از مدل موثر است یا باید از مباحث نظری شروع کرد .

مهاجر

سلام ببخشید پابرهنه وسط حرفاتون پریدم بین راهها یک راه جا موند واون استدلال وبه بیان آخوندی فقه است یعنی از یکجا اصول ثابت بگیر بقیه را با منطق خودت بساز بعد ازاینجا به بعدش میشه از تجربه و...هم بهره برد حالا ما اصلش مشکلمون اصوله که بازخوانی اجتماعیشو انجام ندادیم و.......

مهاجر

تو دهه مهدویه آقا با فعالان این عرصه دیدار داشتن.البته نمیدونم چرا این سخنرانی پخش نشد.اما دوستان که رفته بودن برامون گفتن که آقا فرموده بودن.برای کمک به ظهور فکرکنید ببینید اگه امام تشریف آورده بودن شما چکار میکردید(دیگه گام تدافعی و...نیستها) الان همان کار رابه نیت تعجیل درفرج انجام بدید

مهاجر

چون بحثها متفاوت بود 3بخشی کردم امام علی علیه السلام تو نهج البلاغه جمله ایدارن که :" کسی که به وجود آب اطمینان دارد تشنه نمیمونه" برخی مفسرها میگن یعنی اگه بدونی که آب خصلتش اینه که به سوی تشنه ها میره وخصلتش برطرف کردنه و...بقیه خصلتها دیگه تشنه نمیمونی اگه تشنه ای واگه نرسیدی یعنی آبی که میطلبی سرابه یعنی اگه تو راهی رفتی خود راه به سمتت نیومد بدون بیراهه ای و..... یعنی انگیزه وتلاش و...همش بهانه است راهت از اول اشتباهه اگه درست بود دوطرف به سمت هم جذب میشن تازه اونطرف بخاطر ماهیت تثبیت شده اش سریعترهم میاد شما ماهرتری تو چینش کلمات زیبا ولی همین حرفهاست بالاخره ما را ببخشید وسط بحثتون پریدیم غرض این بود بازخوانی دوباره لازمه اونم از اول اول

فرشاد سلیمانی

سلام دلمون برات تنگ شده یا علی