َشیشه ای چون بشکند...

من از آتش درونم به سوی "برد" تو پناه آورده ام...از منتهای نومیدی ام و از شدت شکستگی ام به سوی امید تو راه افتاده ام.. از عجب و غرورم به سوی مرحمت و رفعتت و از ذلتم به سوی عزتت...اما آنچه بیش از همه به آمدن به سوی تو ناچارم ساخته "غربت" است...دلم تنگ شده از این دنیا و به تنگ آمده ام...از خودم، از کسرهایم و رنج هایم...از این آدمها که روزاروز از کنارم عبور می کنند...از تلاطم های بی تو بودن...از حقارتم و از کوچکی دلم...از دل بستگی ها و دل بستن هایم...از بت هایی که برای خود ساخته ام..از بت هایی که برای خود ساختم و تو شکستی...از این همه غربتم به سوی تو رجوع کرده ام و اینجا رو به سوی تو نشسته ام...و تو را ندا می دهم که "ادعوک یا سیدی بلسان قد اخرسه ذنبه"...غربتم را تو چاره ساز و بر غربتم رحم کن...

/ 2 نظر / 25 بازدید
مهاجر

پارسال خواندن جوشن برامون طور دیگه ای بود. یادش بخیر امیدوارم امسال هم به یاد پارسال دوستان هم را فراموش نکنند. من به اسم جابرالعظم الکسیر بسیار علاقه مند ام ومعتقد. میدونم که اکثر شکستنها از خودمونه وباز میدونم خداوند هم وقتی بخواهد بنده ها شو درست کنه اول میشکونه. میزان شکستن هم بسته به خرابی ذاتی ومهمتر از اون میزان ادعاش ویا طلبش برای جایی که خواسته داره. هرچه بالاترشکستگی بیشتر. و.... حالا وقتی شکست ، جبران کننده زمان از دست رفته، موقیت خراب شده وحاشیه هاو عواقبش به عهده خداست. اونه که جابر است.اشکال از ماست که با شکستگیهامون میسازیم. انگار خودمون هم نمیدونیم باید درست شن

ساقی

ماجرای گناه و توبه خیلی تکراری شده آن قدر که دیگر جزئ روز مرگی هایم شده دعایم کنید سربزن